می خواستم تمام راه
با تو باشم
تو خود تمام راه بودی.
...............................
هر شب
دانه دانه های شانه ات را
به بوی گیسوان تو
می بوسم
۹۹زخم بر لب دارم.
...........................
نگاهت
هی تلنگر برگشت می زند
سلامت می کنم
چقدر نا آشنایی!
هی تو تکرار می شوی
در من
ومن تکرار می شوم در تو
نگرانم
آزرده ی خیال هم شویم.
+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط علی رضا فرزانه
|
