تبليغاتX
خاطره کفش ها

خاطره کفش ها

پژواک سایه هایی از دور می شنید

و، وقت را می دید

که در خطوط انگشتانش پیر می شوند.

 

هیچ کس در باد قدم نمی زد

هیچ کسی در باد قدم نمی زند

سکوت در بافت های ریز و درشت

قالی نقش می بست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط علی رضا فرزانه  |