تبليغاتX
خاطره کفش ها

خاطره کفش ها

آیینه ساکت است

و من

 تکه تکه

از سلول های تنم می چکم

آبم؟

خاکم؟

آتشم؟

بادم؟

تنها کلمه ای هستم برای خودم

کلمه ای برای دهان تو...... ،شاید !.

آیینه شکسته است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط علی رضا فرزانه  |